پاد کست دو
برنامه ی این هفته : No Retina
مد ت برنامه :min 19
حجم فایل: MB 2.7

توضیحات:
اگر شنیدن برنامه براتون به صورت آنلاین مقدور نیست روی لینک رو راست کلیک کنید و فایل رو ذخیره کنید.
.
بابا علی پروش تورو جه به حرف زدن تو باید مزخرف بگی (غیر از این مگه بلدی)


ساعت دوی نيمه شب است .پس از عبور از کنار پشت صحنه يک تأتر که در حال خالی کردن دکور بودند و سرکی کشيدن از رو ی فضولی به سالن رقص سالسابه کتاب خانه آمده ام ارواح شکمم درس بخوانم .از ترس جايی ميشينم که کنارم هيچ کتاب هنری نباشد. هيچ کس اینجانيست . يک دختر چينی واردميشود (به درک) کمی آن طرف تر مينشيند(باز هم به درک) پالتو, کفت و زهره مارش را هم در مياورد( باز باز هم به درک) به سمت من ميايد از ميان کتاب خانه چند کتاب بر ميدارد (تذکر در این منطقه کتاب ها همه مربوط به برنامه نويسی ي کامپيوتر هستند)اما از شانس ما ایشان کتاب هايشان را اینجا گذاشته بودند.(فهميدن تمشاگر) اسم کتاب رويی بودحالا دخترچينی مهم شد. عجب کلاه قشنگی دارد عجب مزخرف متنتن ایست يک بار هم که خواستيم آدم شويم دست از سرمان بر نميدارند این نمايش چی ها.در انديشه ی باز کردن صحبت هستم که کرمم بخوابد و کتبهايش را فقط برای رضای خدا ورق بزنم که 3 پسر چينی واردميشوند (به درک) همان کتاب روی را بر ميدراند به هم نشان ميدهند و ميخندند(عجب پسرای نازی ) دختر محل سگ نميگذارد به رسم فرنگی لبخندی به هر سه ميزنم که دنيا چه زيباست(مردشور قيافه تان را ببرد) بد 3 دختر ديگر چينی وارد ميشوند (پسرها شروع ميکنند به عکس های بد ديدن)دخترها ژست گرفته ميايند بغل من.احساس خوش خوشانمان ميشود که عجب پيرمرد خوبی هستيم (يک ایرانی اصيل و شريف) هنوز دلمان ميخواهد بفهميم آن سه نقطه ترکيب چه کتابی برداشته بود.تا اين که آخرش دختر ها رفتند پهلوی همان پسرها بقيه عکس ها را با هم دوره کردند
بقيه اش بماند
قربانت بروم که رفتنی هستی مخلوق(آی خدا)دم